تبليغاتX
سکاندار عشق

سکاندار عشق
!!!!!!!در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم**عاشق نمیشوی که ببینی چه میکشم!!!!!!

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحضه مرا  بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

یوسفا ، باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق

وسکوت تو جواب همه مسئله هاست

[ شنبه چهاردهم آبان 1390 ] [ 9:34 ] [ سکاندار عشق ]

همواره در برابر لیلی جنون کم است

شیرین اگر تویی به خدا بیستون کم است

 

تنها دلیل کثرت شاعر تویی , ولی

هر قدر شعر گفته شده تا کنون  کم است!

 

من آمدم که یک شبه شاعر شوم تو را

اما برای وصف تو عمر قرون کم است

 

من آه می کشم که چه می خواهی از دلم

باور مکن کشیدن آه از درون کم است

 

کاری کن ای عزیز، زلیخا شود دلم

                    یوسف اگر تویی، جگر غرق خون کم است
[ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 17:40 ] [ سکاندار عشق ]
چه نزدیک است جان تو به جانم
که هر چیزی که اندیشی بدانم
از این نزدیکتر دارم نشانی
بیا نزدیک و بنگر در نشانم
به درویشی بیا اندر میانه
مکن شوخی مگو کاندر میانم
میان خانه‌ات همچون ستونم
ز بامت سرفرو چون ناودانم
منم همراز تو در حشر و در نشر
نه چون یاران دنیا میزبانم
میان بزم تو گردان چو خمرم
گه رزم تو سابق چون سنانم
اگر چون برق مردن پیشه سازم
چو برق خوبی تو بی‌زبانم
همیشه سرخوشم فرقی نباشد
اگر من جان دهم یا جان ستانم
به تو گر جان دهم باشد تجارت
که بدهی به هر جانی صد جهانم
در این خانه هزاران مرده بیش اند
تو بنشسته که اینک خان و مانم
یکی کف خاک گوید زلف بودم
یکی کف خاک گوید استخوانم
شوی حیران و ناگه عشق آید
که پیشم آ که زنده جاودانم
بکش در بر بر سیمین ما را
که از خویشت همین دم وارهانم
خمش کن خسروا هم گو ز شیرین
ز شیرینی همی‌سوزد دهانم
[ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 ] [ 11:57 ] [ سکاندار عشق ]

در کنج دلم عشق کسي خانه ندارد

 
کس جاي در اين خانه ويرانه ندارد

 

دل را به کف هر که نهم باز پس آرد

 
کس تاب نگهداري ديوانه ندارد

 

گفتم مه من از چه تو در دام نيفتي ؟

گفتا چه کنم دام شما دانه ندارد

 

در بزم جهان جز دل حسرت کش ما نيست


آن شمع که مي سوزد و پروانه ندارد

 

در انجمن عقل فروشان ننهم پاي

ديوانه سر صحبت فرزانه ندارد

 

تا چند کني قصه ی اسکندر و دارا

ده روزه ی عمر اين همه افسانه ندارد

[ پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389 ] [ 11:0 ] [ سکاندار عشق ]

 

گفتم که : الف. گفت :دگر ؟ گفتم : هیچ!

در خانه اگر کس هست یک حرف بس است .

بارها گفته ام و بار دگر میگویم : کسی که 

بداند هر که خدا را یاد کند خدا همنشین اوست ،

 نیاز به هیچ وعظی ندارد.میداند چه باید بکند

 و چه نباید بکند می داند آنچه را که می داند باید انجام دهد  

و در آنچه که نمی داند باید احتیاط کند

[ جمعه بیست و سوم مهر 1389 ] [ 20:58 ] [ سکاندار عشق ]

 

تو را من زهر شیرین خوانم ........................ای عشق

 

که نامی خوشتر از اینت ندانم

 

وگر هر لحظه رنگی تازه گیری

 

به غیر از زهر شیرینت نخوانم

 

به آسانی مرا از من ربودی، درون کوره غم آزمودی

 

دلت آخر به سرگردانیم سوخت، نگاهم را به زیبایی گشودی

---------------------------------------------------------------------------------------

یک عشق عروج است و رسیدن به کمال

 

یک عشق غوغای درون است و تمنای وصال

 

یک عشق سکوت است و سخن گفتن چشم

 

یک عشق خیال است و خیال است و خیال

[ چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389 ] [ 9:4 ] [ سکاندار عشق ]


در دامن این بحر فروزان گوهری نیست


چون موج به امید که آغوش گشاییم؟



[ پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389 ] [ 9:18 ] [ سکاندار عشق ]
 

از امروز یه زندگی  جدید شروع کردم .


 (ای دنیا من تورا ۳ طلاقه کرده ام )


(دست از من بردار. روزی تو نیز تنهایم میگذاری!)

 

 مگر نه اینکه شهریار ایران زمین میگه:

 

میرسد قرنی به پایان و سپهر بایگان


دفتر دوران ما هم بایگانی میکند

[ پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388 ] [ 8:52 ] [ سکاندار عشق ]
 در گذر از جاده های زندگی اموختم که:

که: میتوان در یک لحظه تصمیم گرفت و یک عمررنج کشید.

که: می توان به رفتن ادامه داد خیلی بعد از آنکه تصور می کنید دیگر

 نمی توانی.

که: می توان افکار را کنترل کرد یا افکار تو را کنترل کنند.

که: گاهی حق داری عصبانی بشی ولی حق نداری ظالم باشی.

که: مجبور نیستی دوستت را عوض کنی،اگر بدانی دوستت عوض خواهد شد.

 که: زندگی ات می تواند توسط مردمی که تو حتی آنها را نمیشناسی تغییر کند.

که: حتی زمانی که چیزی برای بخشیدن نداری می توانی به کسی که کمک می طلبد ببخشی.

که: اگر کسی انگونه که تو می خواهی دوستت ندارد، به این معنی نیست که در عشق او نقصی هست.

 که: کسانی را که بیشتر دوست داری زودتر از دست میدهی

[ دوشنبه دوازدهم بهمن 1388 ] [ 9:57 ] [ سکاندار عشق ]
 

در دورادور ترین نقطه های زندگی و در تاریکی های ظلمت سرای اهل دوزخ ٬

در گرفتاری های روزمرگی و در زیر فشار سنگینی گناهان ٬

 باز هم کورسوی از امید میبینم ٬ امیدی که با آمدنش همه آرام میشوند .

پس منتظر بمان !!!!

 

 

 

[ دوشنبه بیستم خرداد 1387 ] [ 11:8 ] [ سکاندار عشق ]
 

 عشق٬ حیریت و گریز یک دور افتاده است برای پیوستن ٬ برای اتصال  و یکی شدن . ناله نی خشک و بریده و غریب ُ در آرزوی بازگشت به نیستان .

 عشق بی ایمان تا هنگامی هست که معشوق نیست و چون هست شد ٬  نیست میگردد . این عشق با وصال پایان می گیرد و آن عشق با وصال آغاز .

آنجا که عشق  فرمان میدهد ٬ محال سر تسلیم فرود می آورد!!!! 

من شکست نمیخورم ٬ ایمان و دوست داشتن رویین تنم کرده اند .

 

 

[ یکشنبه پنجم خرداد 1387 ] [ 11:1 ] [ سکاندار عشق ]
آه که چه قدر فاصله ما دور است ! فکر میکنم هیچ وقت نرسی و من در کنار این دنیا

 تنها بمانم و تو همیشه منظره من باشی!

چه زبانی صادقتر و زلالتر و بی ریاتر از زبانی که کلماتش نه لفظ از است و نه خط بلکه

 اشک است و هر عبارتش ناله ای و ضجه ای و دردی و فریاد عاشقانه عشقی!!!

ای پرنده غمگین ! تو به فریب الفاظ دل به یقیینی که زاده ی پیوند عجز و یاس است

مبند . سر از گریبان بر گیر چشمانت را از درون باز گیر این پنجره را بگشای و در

آستانه آن پای در زنجیر و در کنار کرکس انتظار همچون پرومته چشم به راه پرواز

سیمرغ در سینه دور دست آسمان پاک دوست داشتن بر جای بمان و با هر طلوع و

غروبی عمر را لقمه لقمه کن و به منقار این کرکس ده !  

منتظر نمان که پرنده ای بیاید و پروازت دهد . در پرنده شدن خویش بکوش.

 

[ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 ] [ 10:50 ] [ سکاندار عشق ]
پروردگارا

به من آرامشی ده تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم

دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم تغییر دهم

 بینشی ده تا تفاوت این دو را احساس کنم

مرا فهم ده تا متوقع نباشم که دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند

[ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ] [ 9:47 ] [ سکاندار عشق ]

 

عشق یعنی:   مستی ودیوانگی

 عشق یعنی:    با جهان بیگانگی

 عشق یعنی :   سوختن با ساختن

عشق یعنی:     زندگی را باختن

عشق یعنی:    سوز نی، آه شبان

عشق یعنی:     معنی رنگین کمان

عشق یعنی:     قطعه شعری ناتمام

عشق یعنی:     بهترین حسن ختام

 

 

 

[ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 ] [ 11:18 ] [ سکاندار عشق ]

خدایا به من زیستنی عطا کن

که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که

 برای زیستن گذشته است حسرت نخورم

 ومردنی عطا کن

 که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

 

 

 

 

 

 

[ شنبه بیست و پنجم آذر 1385 ] [ 17:13 ] [ سکاندار عشق ]

راز عشق در آن است که :هنگام سوء تفاهم فقط به این فکر نکنی که طرف مقابل تو چه طور ناراحتت کرده است،بلکه به راه حلی فکر کنی که در آینده از بروز سوء تفاهمی مثل آن جلو گیری کنی.

**************************

راز عشق در آن است که: هیچ کدام خود را معلم دیگری نداند،بعبارت دیگراز اینکه میتوانید از یکدیگر یاد بگیرید،سپاسگزار باشید.

 

 

 

 

[ چهارشنبه پانزدهم آذر 1385 ] [ 22:33 ] [ سکاندار عشق ]
 

 در گذر از جاده های زندگی اموختم که:

که: میتوان در یک لحظه تصمیم گرفت و یک عمررنج کشید.

که: می توان به رفتن ادامه داد خیلی بعد از آنکه تصور می کنید دیگر

 نمی توانی.

که: می توان افکار را کنترل کرد یا افکار تو را کنترل کنند.

که: گاهی حق داری عصبانی بشی ولی حق نداری ظالم باشی.

که: مجبور نیستی دوستت را عوض کنی،اگر بدانی دوستت عوض خواهد شد.

 که: زندگی ات می تواند توسط مردمی که تو حتی آنها را نمیشناسی تغییر کند.

که: حتی زمانی که چیزی برای بخشیدن نداری می توانی به کسی که کمک می طلبد ببخشی.

که: اگر کسی انگونه که تو می خواهی دوستت ندارد، به این معنی نیست که در عشق او نقصی هست.

 که: کسانی را که بیشتر دوست داری زودتر از دست میدهی.

 

 

[ جمعه دهم آذر 1385 ] [ 20:32 ] [ سکاندار عشق ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

تار و پود هستیم بر باد رفت اما نرفت
عاشقی ها از دلم دیوانگی ها از سرم

امکانات وب